عيدي دل من تو روز تولد حضرت محمد
اين دفعه منتظر بودم خيلي اين روزا تقلا ميکردي خودت به تنهايي بايستي دوشنبه شب ساعت 23 يه دفعه رفرش شدي و حسابي بازي کردي من و بابايي هم خوشحال از سرحال بودن تو باهات بازي کرديم من دغدغه امتحان چهارشنبه رو داشتم و دوست داشتم دوش بگيرم و درس بخونم اما وقتي ذوق تو رو ديدم با شما کوشولو خانم بازي کردم احساس کردم يه دفعه تو اون ساعت تو تغيير کردي هم از لحاظ ايستادن چون مدتش بيشتر شده بود هم از لحاظ درکي که به ماشين نوري نشون ميدادي دوشنبه شب گذشت ظهر سه شنبه بردمت حموم يه بار تو وان دستتو گرفتي و بلند شدي ايستادي تا بعدازظهر که وسط خونه به تنهايي بدون اين...
نویسنده :
شهرزاد
12:05


